منوی اصلی

درباره وبلاگ

لینک روز

آرشیو مطالب

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان


امکانات

استخاره با قرآن
استخاره با قرآن

فال حافظ

فال انبیا
فال انبیا

تفاوت زن ایرانی قدیم وجدید

۱۳٩۱/۱٠/٢٩ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ

صبح ساعت ۵

زن ایرانی قدیم : به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند


زن ایرانی جدید : مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..


صبح ساعت ۶

زن ایرانی قدیم : شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول  بیدار کردن آقای شوهر است.


زن ایرانی جدید : باز هم خوابیده است



صبح ساعت ۷

زن ایرانی قدیم : مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.


زن ایرانی جدید : هنوز خوابیده است.



صبح ساعت ۱۱

زن ایرانی قدیم : مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.


زن ایرانی جدید : تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است


ظهر ساعت ۱۲

زن ایرانی قدیم : مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.


زن ایرانی جدید : در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند


ظهر ساعت ۱۳

زن ایرانی قدیم : در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت میباشد.


زن ایرانی جدید : در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…


ظهر ساعت ۱۴

زن ایرانی قدیم : در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.


زن ایرانی جدید : در حال انداختن یک غذای آماده درون مایکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد.


ظهر ساعت ۱۵

زن ایرانی قدیم : در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.


زن ایرانی جدید : با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.


عصر ساعت ۱۶

زن ایرانی قدیم : مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.


زن ایرانی جدید : در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.


عصر ساعت ۱۷

زن ایرانی قدیم : دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.


زن ایرانی جدید : در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.


عصر ساعت ۱۸

زن ایرانی قدیم : برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.


زن ایرانی جدید : از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.


شب ساعت ۱۹

زن ایرانی قدیم : سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.


زن ایرانی جدید : هنوز در حال خرید است.


شب ساعت ۲۰

زن ایرانی قدیم : در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.


زن ایرانی جدید : کماکان در حال خرید است.


شب ساعت ۲۱

زن ایرانی قدیم : در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.


زن ایرانی جدید : در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.


شب ساعت ۲۲

زن ایرانی قدیم : رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.



زن ایرانی جدید : در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.


برچسب‌ها:

وقتی در دستشویی گیر میکنید چیکار میکنید؟

۱۳٩۱/۱٠/٢٩ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ
 
 
شهروند نوجوان : گریه و زاری راه می اندازد ومادرش را صدا می زند!

شهروند دهه 70 (مذکر): سر جای قبلی خودش می نشیند. با آرامش آی فون را از جیب شلوار قرمزرنگش درمی آورد و آهنگ «نازنین ناز نکن درو رو کسی باز نکن ...» را گوش می دهد!

شهروند دهه 70 (مونث): سر جای قبلی خودش می نشیند. با آرامش آی فون را از کیف رنگی رنگی اش درمی آورد و اپلیکیشن تبدیل موبایل به آینه را فعال می کند. سپس با کمک آینه مشغول زیباسازی صورت خود می شود!

شهروند دهه 60 (مذکر): در فکر این است که آیا پدرش برای تنبیه، در را از پشت قفل کرده است؟! آیا نامزدش که نیم ساعت دیگر سر چهار راه انقلاب با هم قرار داشتند، رابطه اش را با او به هم می زند؟ آیا گشت ارشاد نامزدش را دستگیر می کند؟! آیا مادرش در مورد بویِ بدِ لباس هایش فکر بدی می کند؟! آیا در این لحظه دارند از او فیلم می گیرند تا علیه اش در دادگاه استفاده کنند؟ آیا زنده خواهد ماند؟! آیا ... در حالی که همینطور به فکرهایش ادامه می دهد، با نگرانی از جیب شلوار جین آبی رنگش، یک سکه در می آورد و با آن به درِ دستشویی می زند!

شهروند دهه 60 (مونث): در فکر این است که آیا پسرهای هم دانشگاهی اش با او شوخی کرده و در را از پشت قفل کرده اند؟ اگر خواستگارش این موضوع را بفهمد؟! اگر تا شب اینجا بماند و درِ خوابگاه بسته شود؟! اگر به خانواده اش در شهرستان اطلاع بدهند؟! اگر پدرش دیگر اجازه ادامه تحصیل به او ندهد؟! اگر او را مجبور کنند تا با پسرِ مش قاسم ازدواج کند؟! اگر از پسر مش قاسم بچه دار شود؟! اگر مجبور باشد تمام عمرش را خانه داری کند؟! اگر ... در حالی که برای سرنوشت شوم خودش گریه می کند از داخل کوله لپ تاپش یک آینه درمی آورد و ریمل های ریخته شده روی صورتش را پاک می کند!

شهروند دهه 50 (مذکر): یاد جوانی های خود می افتد که چقدر پر زور بود و می توانست در دستشویی را از جا بکند! از جیب شلوار پارچه ای خاکستری رنگش، یک ماژیک درمی آورد و روی در دستشویی یادگاری و شعر می نویسد!

شهروند دهه 50 (مونث): به خودش تلقین می کند که برای رسیدن به آرمان های برابری حقوق زنان با مردان، باید این شرایط سخت را تحمل کند. در همین حال سعی می کند تصویر خودش را در کاشیِ سفید دستشویی ببیند و جوش سه روز مانده روی صورتش را منهدم کند!

شهروند زندانی: سعی می کند با یک قاشق چایخوری دیوار دستشویی را خراب کند تا بتوان از مسیر فاضلاب فرار کند!

شهروند روشن فکر: از وقت به دست آمده نهایت استفاده را می کند و از داخل تبلتش مشغول خواندنِ ایبوکِ «جامعه باز و دشمنان آن» (کارل پوپر) می شود!

شهروند روشن فکر نما: یک گوشه ای می نشیند و سیگار می کشد!

شهروند شاعر: شعر می سراید؛ «سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند / و با این بو اگر در پشت در مانند، درمانند!»

شهروندن فرهیخته: در هر شرایطی به فرهنگ سازی فکر می کند. از داخل کلاسورش یک روان نویس مشکی درمی آورد و با خط نستعلیق روی در دستشویی می نویسد:

ای دوست، بعد از هر فشار و کِش مکش                          
لطفا سیفون بالای سرت را بکش


شهروند متوقع: سیفون را می کشد و می گوید: «بیا اینم سیفون، حالا در رو باز کن بیام بیرون!»

شهروند مهندس: سعی می کند با باز کردن لولای در، از دستشویی خارج شود.

شهروند فیزیکدان: از فرمول فشار (P=F/A) استفاده می کند. شیر آب را تا انتها باز می کند و مسیر آب را به طرف در خروجی می گیرد، سپس با کمک انگشت شستش، دهنهِ شلنگ را تنگ و تنگ تر می کند تا با کم شدن سطح (A) فشار افزایش یابد و بتواند در را سوراخ کند!

شهروند کامپیوتردان: برق دستشویی را یک بار خاموش و روشن (ری استارت!) می کند، سپس دستگیره در را فشار می دهد تا ببیند آیا قفل در باز شده است یا نه؟

شهروند اختلاسی: به نگهبان یک میلیارد رشوه می دهد تا در را برایش باز کند.

پوتین: به مدمدوف زنگ می زند و گرای دستشویی را به او می دهد. بعد از چند دقیقه یک هلیکوپتر نظامی بر بالای دستشویی ظاهر می شود.کماندوها سقف دستشویی را به وسیله موشک آر پی جی منفجر می کنند و با کمک عملیات راپل، پوتین را از دستشویی به داخل هلیکوپتر می آورند! پوتین مدمدوف را بغل می کند و در گوش اومی گوید: «نشون دادی که لیاقت داری باز هم بعد از من رئیس جمهور بشی! دیگه داشتم خفه می شدم!»

دولت: به رئیس دفترش زنگ می زند تا از شهرداری به دلیل ترویج بی بند و باری، تجاوز به حریم خصوصی شهروندان، سوء استفاده از اموال عمومی، گران شدن سکه! افزایش بیکاری، مهاجرت پرستاران و ... شکایت کند!

شهروند نگران: با 125 تماس می گیرد.

شهروند خیلی نگران: با 115 تماس می گیرد!

شهروند رِند: نوشته های رویِ در و دیوارِ دستشویی را می خواند و برخی از شماره ها را در موبایلش ذخیره می کند!

شهروند معمولی: کمی در را فشار می دهد، در باز می شود، دستش را داخل روشویی می شورد، آبی به موهایش می زند و خارج می شود!
 
 


برچسب‌ها:

عشق از نظر متولدین 12 ماه سال

۱۳٩۱/۱٠/٢٩ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ

 

 

 

 

متولدین فروردین ماه :

به سوی من بیا
تاتو را حس کنم
و دنیا خواهد دید
داستان عشقی سوزان را
که شعله اش در قلب من خواهى بود
به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میکند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.


متولدین اردیبهشت ماه :

عشق را در چشمان منبنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس های من گوش کن
و بشنو ترانه ی عشق را
عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پرشهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

متولدین خرداد ماه :


با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست
بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانهاست.


متولدین تیر ماه :

بهشت هیچ است
دربرابر گام برداشتن در کنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه
دلی نازک و پرز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.


متولدین مرداد ماه :

گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمیخوانند
آن گاه که چشم می گشایم و می بینم
با تو نیستم
عاشق پیشه است وبی عشق زندگی نمی کند.


متولدین شهریور ماه :

شاید به نظر برسد که عاشق نیستم
شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم
شاید به نظر برسى که حتی نمی خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت
عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.


متولدین مهر ماه :

با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه ای که خواهیم داشت
با فداکاری هایم درراه عشق به تو
خواهی دید که چگونه دوستت دارم
در امور عشقی ورزیده است وزندگی اش پر ز ماجراهای عاشقانه است .. . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیزبه اثبات می رساند.


متولدین آبان ماه :

در التهاب شنیدن ترانه ی گام های تو هستم
که به سوی من می آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو رادر کنار خود حس کنم
دوستت دارم
هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است ودر عشق صادق است.


متولدین آذر ماه :

نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم
خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.


متولدین دی ماه :

روزها ماه ها و سال هامی گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که بیش از پیش عاشق گشته ام
شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.


متولدین بهمن ماه :

می خواهم آزاد زندگی کنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است که همواره روبه آن خواهم داشت
عشق خود را دیر ابراز می کنى و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.


متولدین اسفند ماه :

من آنی نیستم
که بی عشق زندگی را سر کنم
آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را میگشایم
و عشق رویایی ام را در تو می بینم

در عشق بی نظیر است.جذاب و پرنشاط است.احساساتی و رویایی است.


برچسب‌ها:

جملات دکتر علی شریعتی

۱۳٩۱/۱٠/٢٩ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ

 

من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این
چنین است که ما تنهاییم..

· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می‌کند پرهایش سفید می‌ماند، ولی قلبش
سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

· دل‌های بزرگ و احساس‌های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می‌آفرینند

· اما چه رنجی است لذت‌ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی‌ها را تنها دیدن و
چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر
است



برچسب‌ها:

احساس....

۱۳٩۱/۱٠/٢٩ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ

 

هه !
مرا چه به فلسفه ؟؟؟
من هنوز در
منطق چشمانت مانده ام !
.
.
امشب کم توقع شده ام !
آرزویم کوچک است و
کم حرف ، هیچ نمیخواهم جز ‏”‏تـو‏”
.
.
عشق همیشه نافرجام است برای
درخت‌ها !
به آسمان هم که برسند به همدیگر نمی‌رسند ؛ تبر‌ها مگر کاری کنند
!
.
.
من تا همیشه می‌توانم تو را از میان تمام مردم دنیا تشخیص دهم
!
به شرط آنکه چشمانت را نبندی !
.
.
کاش میدانستی که جهانم بی تو الف ندارد
!!!
.
.
قدش به “عشق” نمی‌رسید ؛ “غرور”م را زیر پا گذاشت تا برسد !



برچسب‌ها:

عاشقانه

۱۳٩۱/۱٠/٢٠ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ

 

دیدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زیر باران پوسید
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

 

         قلب  قلب   قلب           

 

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 

         قلب    قلب     قلب 

 

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم

                                                 قلب    قلب    قلب

 

فراموش مکن تا باران نباشد رنگین کمان نیست تا تلخی نباشد شیرینی نیست و گاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر می سازد خواهی دید ، آ ری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز می کند

 

            قلب     قلب     قلب

 

یک بار خواب دیدن تو... به تمام عمر می‌ارزد پس نگو... نگو که رویای دور از دسترس، خوش نیست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست... تاب و توانش بیش از اینهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد

                                                قلب       قلب      قلب

 

براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ..

                                              قلب      قلب       قلب

 

تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی می توانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم



برچسب‌ها:

مدل کفش پوشیدن خانم ها و آقایون...

۱۳٩۱/۱٠/٢٠ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ



برچسب‌ها:

آبروریزی تا این حد؟؟!

۱۳٩۱/۱٠/٢٠ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ



برچسب‌ها:

دیدگاه دختران و پسران در سنین مختلف

۱۳٩۱/۱٠/٢٠ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ

 

پسرها و دیدگاهشون از
زندگی اجتماعی در سنین مختلف

سن 14 سالگی :
تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی
سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه
خودشون بدشون می یاد
سن 16 سالگی : توی این سن
اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم
گیتار می زنن
سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن
... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک
ن رول می خوندن
سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا
پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می
چسبه
سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد
داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن
سن 20
سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی
شده
سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر
از
این بچه بازیها می
بینن ... مثلا عاقل می شن
سن 22 سالگی : نه می فهمن
که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن
سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می
شه
سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم
دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگی :
عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد
نیست
سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء
عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟
سن
27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پام می
شکست و خواستگاری تو نمیومدم




دخترها و دیدگاهشون از زندگی اجتماعی در سنین
مختلف


سن 14 سالگی : تا پارسال هر کی
بهشون می گفت چطوری؟ میگفتن ... خوبم مرسی ... حالا میگن مرسی خوبم
سن 15 سالگی : هر کی بهشون بگه سلام ... میگن علیک سلام ...
نقاشیشون بهتر میشه » بتونه کاری و رنگ آمیزی
سن
16 سالگی : یعنی یه عاشق واقعیند ... فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن ... شوخی هم
ندارن
سن 17 سالگی : نشستن و اشک می ریزن ...
بهشون بی وفایی شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگی :
دیگه اصلا عشق بی عشق ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی
کنن
سن 19 سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج می برن
... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست
سن 20
سالگی : نه , نه ... اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره ... می
دونم
سن 21 سالگی : فقط سن 27-28 سالگی قصد ازدواج
دارن ، فقط
سن 22 سالگی : خوش تیپ باشه ، پولدار
باشه ، تحصیلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چی
نباشه
سن 23 سالگی : همهء خواستگارا رو رد می
کنن
سن 24 سالگی : زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا
چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چیزی که نرسیدیم
برسونه
سن 25 سالگی : اااااااه ، پس چرا دیگه
هیچکی نمی یاد... هر کن میخواد باشه ، باشه
سن 26
سالگی : یه نفر می یاد ، همین خوبه ، بله
سن 27
سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پات می شکست و
خواستگاری من نمیومدی

 



برچسب‌ها:

آخر زنگ دنیا.....

۱۳٩۱/۱٠/۱۸ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ
اخر زنگ دنیا کی میخورد

خدا می داند،ولی........................
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.

آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.

خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.

خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات
یادمان رفته باشد.

خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.


برچسب‌ها:

 

۱۳٩۱/۱٠/۱۸ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ

هــمــدیــگــر را فــرامــوش
نـکنـیـم

شــاید ســالـهـا بـعـد در گــذر جــاده هــا

بـی تفـــاوت
از کـنــار هــم بگــذریــم

و بــگویـیـم آن غــربـیـه چـقـدر شــبیـه
خـاطـراتـم بود



برچسب‌ها:

میپرستمت...

۱۳٩۱/۱٠/۱٤ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ

Although I know love is a sin I love you with that I know you worship  is

, as they work with that I love the scandal is so should I consisted

, I  Payne, I insufficient but still I

 


با اینکه می دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم
با اینکه می دانم پرستش کار کافر است می پرستمت
با اینکه می دانم آخر عشق رسوایی است عاشقت می شوم
پس گناهکارم ، کافرم ، رسوایم ولی همچنان دوستت دارم


برچسب‌ها:

عاشقانه....

۱۳٩۱/۱٠/۱٤ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ

Loves Me Not"

I complicated our lives
By falling in love with him
I complicated our lives
Now I'm losing my only friend
I don't know why, I had to try
Living my life on the other side
Now I'm so confused
I don't know what to do
He loves me, He loves me not
She loves me, She loves me not
I started blurring the lines
Because I didn't care
I started crossing the line
Cause you were never there
No where to turn,
No one to help,
It's almost like I don't even know myself
Now I have to choose
I don't know what to do
He loves me, He loves me not
... She loves me, She loves me not 
ترجمه فارسی:

"مرا دوست دارد یا نه"

من زندگیمان را آشفته کرده ام
از زمانی که به عشق او گرفتار شدم
من زندگیمان را آشفته کرده ام
حال تنها دوست خود را از دست می دهم 
نمی دانم چرا ، باید سعی می کردم
در گوشه دیگری زندگی می کنم
حال بسیار سردرگمم
نمی دانم چه کنم
او  دوستم دارد ، او دوستم ندارد 
او  دوستم دارد ، او دوستم ندارد
شروع به آلوده کردن راه ها کردم
زیرا به آنها اهمیتی نمی دادم
شروع به قطع کردن راه ها کردم
زیرا تو هرگز آنجا نبودی
جایی برای بازگشت ندارم 
کسی را برای کمک ندارم
گویا حتی خودم را هم نمی شناسم 
حال باید انتخاب کنم
نمی دانم چه کنم
او (پسر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد
او (دختر) دوستم دارد ، او دوستم ندارد...



برچسب‌ها:

بادکنک...

۱۳٩۱/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ
 
 
در یک شهربازی
پسرکی سیاهپوست به مرد
بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم
فروشنده مهربانی بود.
 
 
 
 
 
بادکنک فروش یک
 
بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و
بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان
 
را جذب خود کرد .
 
 
 
 
 
سپس بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد
ازآن یک بادکنک
 
سفید را رها کرد .
 
 
 
 
 
بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و
ناپدید شدند.
 
پسرک سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک
بادکنک سیاه خیره شده بود.
 
تا این که پس از لحظاتی پرسید:
 
آقا! اگر بادکنک سیاه را رها می کردید بالاتر می
رفت؟
 
مرد بادکنک فروش لبخندی به روی پسرک زد و با دندان
نخی را که بادکنک سیاه را نگه
داشته بود برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و
گفت :
 
 
" آن چیزی
که سبب اوج گرفتن
بادکنک می شود
رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک قرار دارد."
تفاوت آدم ها در
ظاهر آنها نیست!
 
تفاوت آدمها در
درون آنهاست، در تفکر آنهاست!


برچسب‌ها:

 

۱۳٩۱/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ

 

 

باران که
می‌بارد...

باید آغوشی
باشد...

پنجره‌ی نیمه بازی...
موسیقی
باران...

بوی
خاک...

سرمای
هوا...

گره‌ی کور
دست‌ها و پاها...

گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلب‌ها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که می‌بارد...
باید کسی باشد...



برچسب‌ها:

کودکانه

۱۳٩۱/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ
 
 
پا به پای
کودکی هایم بیا
کفش هایت را به
پاکن تابه تا

قاه قاه خنده
ات را ساز کن
باز هم با خنده
ات اعجاز کن

پا بکوب و لج
کن و راضی مشو
با کسی جز عشق همبازی
مشو

بچه های کوچه
را هم کن خبر
عاقلی را یک شب
از یادت ببر

خاله بازی کن
به رسم کودکی
با همان چادر
نماز پولکی

طعم چای و
قوریِ گلدارمان
لحظه هایِ نابِ
بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره
ی دنیای ما
قهرمانِ باورِ زیبای ما

قصه های هر شب مادر بزرگ
ماجرای بزبز
قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت

هرکسی
رنگ خودش، بی شیله بود
ثروت هربچه ، قدری تیله
بود

ای شریکِ نان و گردو و پنیر!
همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازک برایم تنگ نیست؟؟؟

حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای؟

حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این
دنیا نفس؟

ساده گی هایت برایت تنگ نیست ؟
رنگِ بی رنگیت
اسیر رنگ نیست؟

رنگِ دنیایت هنوزم آبی است؟
آسمان ِباورت مهتابی است؟

هر کجایی شعر
باران را بخوان
ساده باش و باز
هم کودک بمان

باز باران با
ترانه ، گریه کن!
کودکی تو،
کودکانه گریه کن!

ای رفیق روزهای
گرم و سرد
ساده گی هایم ،
به سویم باز گرد.


برچسب‌ها:

ساز مورد علاقتون چیه؟!

۱۳٩۱/۱٠/۱۳ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ

پیانو:
شما شخصیت آرامی دارید.تفکر منحصر به فرد شما، شما را از دیگران متمایز می  کند.آرزوهای شما یا خیلی دور هستند یا خیلی نزدیک وبین این دو ستاره ای از  آرزو برای شما چنان نمی درخشد که نظر شما را جلب کند. تخیل زیبایتان  توانایی آنرا دارد تا به حقیقتی دست یافتنی و ملموس تبدیل شود حتی اگر  دیگران آن را تأیید نکنند.

گیتار :
به اصطلاح شما فردی سرزنده و فعال هستید.در ارتباط خود با دیگران به دنبال  واژه های درشت نمی گردید. شاید گاهی برای صحبت کردن از احساسات خود دچار  مشکل می شوید ولی سعی کنید تا از آنچه هستید راحتتر باشید.کلام شما ساده  اما دلنشین است و یکی از ویژگیهای شما آن است که اگر کسی را دوست بدارید  نمی توانید به راحتی او را فراموش کنید. روابط اجتماعی مناسبی دارید.

ویلون:
شما فردی بسیار زیرک و باهوش هستید و متوجه نکاتی می شوید که دیگران از  آنها غافلند. به زبان ساده یعنی مو را از ماست می کشید .باید در مسیر زندگی خود پا پیش بگذارید تا بتوانید موفق شوید و قبل از انجام هر کاری درباره ی آن بیندیشید تا موقعیت های خوب را شکار کنید. غرور شما قسمتی از شخصیت  شماست پس نه به راحتی آنرا زیر پا بگذارید و نه آنرا سر سختانه برای خود  حفظ کنید.خوشبختی شما در گرو استفاده ی به موقع از لحظه هاست، لحظه و زمان  را از دست ندهید.

 


سنتور:
رفتار شما بسیار دلنشین است اما گاهی دیگران را از خود می رنجانید و این به دلیل شرایطی است که برای شما به وجود می آید. همیشه فکر می کنید که دیگران شما را درک نمی کنند اما این قضاوت در برخی موارد اشتباه است.یک نکته ی  مهم دیگر این است که برای رسیدن به مقصد باید صبر پیشه کنید و جالب تر آن  که خود نسبت به این موضوع آگاه هستید.


ارگ:
شما یک فرد کاملا״ احساساتی هستید.با آنکه در بعضی مواقع آنرا بروز نمی  دهید اما به این فکر می کنید که آیا کسی که دوستش دارید نیز به شما می  اندیشد؟ بدانید که او نیز شما را تا حد امکان دوست دارد.حس و نوع عشق شما  از عشق های صادقانه است که شاید برای کمتر کسی اتفاق بیفتد.

 



برچسب‌ها:

روز بارانی....

۱۳٩۱/۱٠/۱٢ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟
پیش‌بینی‌اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می‌کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.
تنها برو!

دکتر علی شریعتی



برچسب‌ها:

کمربندای جدید

۱۳٩۱/۱٠/۱٢ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ



برچسب‌ها:

اییییییششششش

۱۳٩۱/۱٠/۱٢ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ



برچسب‌ها:

تفاوت دخترا تا به امروز

۱۳٩۱/۱٠/۱٢ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ



برچسب‌ها:

بخوان ولذت ببر

۱۳٩۱/۱٠/۱٢ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ



برچسب‌ها:

سنگ تمام...

۱۳٩۱/۱٠/۱٢ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ

آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند


امــا نه وقتی که در میانشان هستی ، نـه !!!

آنجا که در میان خاک خوابیدی ، “سنگِ تمام” را می گذارند و می روند …



برچسب‌ها:

7پیشگویی بزرگ تاریخ که درست از آب در اومد

۱۳٩۱/۱٠/٥ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ

-پیشگویی Tana Hoy در مورد بمباران شهر اکلاهما
Tana Hoy آمریکایی یکی از بزرگترین پیشگوها در دنیاست. او ادعا می کند علاوه بر اینکه می تواند صدای ارواح را بشنود، می تواند آنها را به طور کامل ببیند و از راهنمایی های آن ها هم استفاده کند. Hoy در سال ۱۹۹۵ در یک برنامه زنده رادیویی در Fayetteville، NC، شرکت کرد. او در این برنامه پیشگویی بزرگ خود را به مردم اعلام کرد و آن حمله تروریستی وحشتناک به ساختمان شهر اکلاهما بود. فقط ۹۰ دقیقه از این برنامه گذشته بود که تراژدی بسیار وحشتناکی در ساختمان فدرال Alfred P.Murrah اکلاهما اتفاق افتاد. در آن زمان Timothy McVeign و همکارانش مشغول بررسی حمله تروریستی قبلی بودند که در ۰۱/۱۱/۹ اتفاق افتاده بود. همچنین Hoy، چهار ماه قبل از این حمله، پیشگویی خود را بهFBI اعلام کرده بود.

 

۲- پیشگویی Jeffrey Palmer در مورد فوران آتشفشان، سونامی و طوفان کاترینا
Jeffrey Palmer که یک پیشگو قهار است. تا به حال اتفاقات زیادی را پیشگویی کرده است که بعضی از آنها درست بوده و بعضی دیگر نادرست. پالمر پیش بینی کرده بود که در ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴ آتشفشان در سوماترا اندونزی فوران می کند و به دنبال آن هم سونامی بزرگی اتفاق می افتد. بیشتر از ۲۳۰۰۰۰ نفر در ۱۴ کشور دنیا جان خود را در این بلایای طبیعی از دست دادند. همچنین پیش بینی پالمر مبنی بر دست پیدا کردن کره به سلاح هسته ای درست از آب درآمد. اما او به خاطر پیش بینی طوفان کاترینا بود که در دنیا معروف شد. در تاریخ آمریکا ۵ اتفاق مرگبار رخ داده که طوفان کاترینا یکی از آن ها است.

 

۳- Edgar Cayce مرگ رئیس جمهوران و جنگ های جهانی را پیشگویی کرده بود
به Edgar Cayce آمریکایی لقب پیغمبر خواب را داده اند. بی شک ادگار یکی از معروفترین پیشگوها در قرن بیستم بود. Cayce قادر بود که در حالت مراقبه به سوالاتی درباره فضا، زمان و تناسخ پاسخ دهد. وی همچنین قادر بود که در این حالت درباره وقایعی که در گذشته اتفاق افتاده و یا قرار است در آینده اتفاق بیفتد جواب دهد. Cayce زمان شروع و پایان جنگ های جهانی اول و دوم، دوره افسردگی و سردی که بر اروپا و آمریکا حاکم شده بود و مرگ رئیس جمهوران فرانکلین و جان اف کندی را به درستی پیش بینی کرده بود.

 

۴-Jean Dixon
Jean Dixon یکی از پیشگوها در سال ۱۹۶۰ بود. او هم یک نویسنده روزنامه بود و هم یک هنرمند. دیکسون افکار روشنفکر مآبانه ای داشت. البته جالب است بدانید که برای اولین بار خانم نانسی ریگان بود که به او این لقب را داد. دیکسون به خاطر پیشگویی ترور جان اف کندی و مرگ Martin Luther مشهور شد. دیکسون معتقد بود که بیشتر مردم دوست دارند که کارهای خوب خود را همیشه به یاد داشته باشند و آنها را برای همه توضیح دهند، در حالی که هیچ وقت سعی نمی کنند کارهای بد خود را به یاد بیاورند و از آنها درس عبرت بگیرند.

 

۵-Mark Twain
ساموئل سلمنز که بیشتر با نام قلمی‌اش، مارک تواین شناخته می‌شود، نویسنده و طنزپرداز آمریکایی بود. او شهرت خود را مدیون رمان ماجراهای هاکلبری فین (۱۸۸۵) و ماجرا‌های تام سایر (۱۸۷۶) است. او در ۳۰ نوامبر ۱۸۳۵ در مرز میسوری در روستای فلوریدا به دنیا آمد.
اولین پیشگویی او در مورد مرگ خودش بود. او در سال ۱۸۳۵ وقتی که دنباله دار هالی در آسمان پدیدار شد، به دنیا آمد. او پیش بینی کرده بود که وقتی دوباره دنباله دار هالی در آسمان پدیدار شود، از دنیا خواهد رفت و واقعاً هم اینگونه هم شد. او در سال ۱۹۱۰ وقتی هالی دوباره پدیدار گشت، از دنیا رفت.
او همچنین مرگ برادرش را نیز پیش بینی کرده بود. یک شب او خواب می بیند که برادرش در تابوت دراز کشیده، بعد از گذشت چند هفته، برادرش Henry در یک تصادف کشته می شود و می میرد. در سال ۱۸۸۵ میلادی، در اوّلین نشریۀ انجمن تحقیقاتیِ SPR، با عنوان «تلگرافِ ذهن»، مقالاتی نوشت که در آنها از اهمیت و جایگاه ذهن و بیشتر تله‌پاتی صحبت می‌کرد. در ادامۀ تحقیقاتش درزمینۀ تله‌پاتی، روشی به نام «فرنوفن» را معرفی نمود که با کمک این روش ارتباطی بین یک ذهن با ذهن شخص دیگری (با کنترل و هدایت ذهنی) برقرار می‌شود.

 

۶- پیشگویی های دوقلوها
تری و لیندا جمینسون دوقلوهایی بودند که به قول معروف یک روح در دو بدن به حساب می آمدند. آنها ادعا می کنند که حمله تروریستی که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به مرکز تجارت جهانی در نیویورک انجام شد را پیش بینی کرده بودند. آنها این موضوع را در مصاحبه ای در سال ۱۹۹۹ در رادیو پیشگویی کردند. دوقلوها همچنین چندین پیشرفت پزشکی را پیش بینی کرده اند مثل پیشرفت هایی که در تشخیص بیماری آلزایمر حاصل شده است.

 

۷- پیش گویی های نوستراداموس درباره ناپلئون و هیتلر
نوستراداموس فرانسوی تا به حال هزاران اتفاق را پیش بینی کرده است و تاریخ نگاران معتقدند که بیش از نیمی از آن ها درست بوده. شاید یکی از مهم ترین آنها درباره سه ضد مسیحی باشد که اثرات بسیاری را در جامعه آن زمان گذاشته بودند. یکی از آنها ناپلئون بود که به او لقب آدمکش و قاتل را داده بودند. او گفته بود که پادشاهی نزدیک ایتالیا متولد خواهد شد که بر روی زمین سلطنت می کند و کم کم تبدیل به یک آدمکش خواهد شد. دومین ضد مسیحی که نوستراداموس به آن اشاره می کند هیتلر است.
او درباره هیتلر می گوید: "در جایی در عمق اروپا، از یک خانواده فقیر فرزند پسری متولد خواهد شد که باعث قتل بسیاری از مردم بیگناه خواهد شد. شهرت او به شرقی ترین نقطه زمین هم خواهد رسید".
بسیاری از مردم فکر می کنند که حتماً سومین نفر صدام حسین و یا اسامه بن لادن است. اما طبق پیش بینی های نوستراداموس این شخص کسی از خاورمیانه است.
او می گوید: "در یک کشور عربی فرزندی متولد می شود که با کلاه آبی رنگ وارد اروپا می شود. او شروع به ترور انسان های بیگناه می کند". علاوه بر این، نوستراداموس اتفاقی مشابه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که در آمریکا بود را پیش بینی می کند. او می گوید : "آسمان ۴۵ درجه می سوزد و این آتش به نزدیکی های شهر جدید می رسد". در این جمله، نوستراداموس اشاره به شهری جدید در آمریکا، در ۴۵ درجه عرض جغرافیایی می کند. کارشناسان معتقدند که این شهر نیویورک است.

منبع:  fullnet.ir

    

 



برچسب‌ها:

بخون جالبه...

۱۳٩۱/۱٠/٤ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ

 



برچسب‌ها:

وصیتی برای زندگی ابدی

۱۳٩۱/۱٠/٤ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.

گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.

اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند...

"رابرت. ن . تست"



برچسب‌ها:

تست هوش باحال

۱۳٩۱/۱٠/۳ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ

فرض کنید راننده اتوبوس برقی اید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و 5 نفر سوار می شوند. راننده چند سال دارد؟

 

 پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پروازند ، حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟

 

 چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی حضرت موسی برده شد؟

 

 شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، 60 درجه و طرف دیگر 30 درجه است ، خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت میشود؟

 

 این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟

 

 من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود ، اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد چطور؟

 

 

جواب سوال 1: راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد؛ چون جمله ی اول پرسش می گوید : تصور کنید راننده ی اتوبوسید

 

جواب سوال 2 : همه کلاغ ها ، چون آنها فقط در شرف پروازند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند.

 

جواب سوال 3: هیچ ، آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( چه تعداد جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)

 

جواب سوال 4 : هیچ کدام. خروس ها که تخم نمی گذارند. اگر شما سعی کرده اید پاسخ را از راه محاسبات و مقایسه ی اعداد به دست بیاوید ، شما دوباره با اعداد منحرف شده اید.

 

جواب سوال 5: بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم به در برده اند. شما با کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.

 

جواب سوال 6 : یک 25 تومانی و یک 5 تومانی. به یاد بیاورید که فقط یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست. یک سکه 5 تومانی داریم. شما با عبارت یکی از آنها نباید فریب خورده اید.

 



برچسب‌ها:

معمای خویشاوندی

۱۳٩۱/۱٠/۳ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ

دو مرد نسبت به هم، دایی وخواهر زاده اند. یعنی اولی دایی دومی و خواهر زاده اوست، دومی نیز دائی اولی و خواهرزاده وی می باشد. چطور چنین چیزی ممکن است؟

جواب هاتون رو در قسمت نظرها بذارید تا پاسخ درست را بتون بگم

 



برچسب‌ها:

 

۱۳٩۱/۱٠/۳ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ

از بچه‌های کودکستان سوال هوش زیر پرسیده شد:«اتوبوس شکل زیر به کدام طرف حرکت می‌کند؟» به دقت به شکل نگاه کنید.

 

 

 

جواب این تست هوش را می‌دانید؟

تنها دو جواب وجود دارد: «چپ» یا «راست»

 

درباره‌اش فکر کنید ...


هنوز نمی‌دانید به کدام طرف حرکت می‌کند؟

عیب نداره! ما به شما می‌گوئیم.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


تمام بچه کودکستانی‌ها جوابشان این بود: به طرف چپ.

وقتی از آن‌ها پرسیده شد: «چرا فکر می‌کنید که اتوبوس به طرف چپ حرکت می‌کند؟»

جواب همه‌شان این بود: «چون درب اتوبوس دیده نمی‌شود.»

خجالت کشیدید، مگه نه؟

عیب نداره! ناراحت نباشید.

من خودم هم جوابش را نمی‌دونستم.

 



برچسب‌ها:

آموخته ام....

۱۳٩۱/۱٠/٢ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ

آموخته ام ... با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد

 

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم

 



برچسب‌ها:

قابل توجه خانم ها

۱۳٩۱/۱٠/۱ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ



برچسب‌ها:

خداوند اقیانوسی است که در آن زندگی میکنی.....

۱۳٩۱/۱٠/۱ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ

یک ماهی اقیانوس پرسید، "مرا ببخش، تو از من مسن تر هستی، پس می توانی به من بگویی: کجا می‌توانم آن چیزی را که اقیانوس نام دارد پیدا کنم؟
ماهی مسن تر پاسخ داد، "اقیانوس چیزی است که تو اکنون در آن هستی."

ماهی ناامید شده گفت، "آه؛ این است؟ ولی این آب است. آنچه من می‌جویم اقیانوس است." و او شناکنان دور شد تا جایی دیگر را بگردد.

همه جویای حقیقت هستند: همه کس در جست و جوی خداوند است، همه طالب معجزات هستند و رازهای منبع زندگی. و اوضاعی یکسان است: ماهی جوان‌تر از ماهی مسن‌تر می‌پرسد: «آن چیز که اقیانوس نام دارد چیست؟ من در موردش خیلی می شنوم.»

و ماهی مسن‌تر می‌گوید، «تو در آن هستی.»

و طبیعتاً ماهی جوان‌تر گفت، «ولی این آب است و من در جست‌وجوی اقیانوس هستم.» او چنان ناکام شده بود که گفت، «بهتر است دور شوم و برای یافتن حقیقت به جایی دیگر بروم و اقیانوس را پیدا کنم.»

خداوند آن اقیانوسی است که شما در آن هستید، زیرا خداوند نام دیگری است برای زندگی.

شما هر لحظه خداوند را با تنفس‌هایتان به درون و بیرون می‌کشید. این خداوند است که در قلب شما می‌تپد. این خداوند است که در خون شما جاری است. خداوند مغزاستخوان شماست و استخوان‌ها و هوشمندی شما و خود آگاهی شماست.
ولی چون ماهی در اقیانوس زاده شده ، بسیار نزدیک است ، فکر می‌کند که این فقط آب است.

این فقط هوا است که شما تنفس می‌کنید. و مردم درست مانند آن ماهی در جست‌وجو هستند و هرگز نخواهند یافت ، تا زمانی که از جست و جو بازایستند و فقط به آنچه که خود هستند نظر کنند، و اینکه آگاهی‌شان چیست و زندگی‌شان چیست. و تعجب خواهند کرد که نیازی نبوده به جایی بروند. هرآنچه که آنان در بیرون و محیط اطراف در پی آن بودند، در درونی‌ترین هسته وجودشان در خودشان وجود داشته است.

تمامی جهان هستی خداوند است. این مذاهب هستند که این کذب را درست کرده‌اند که خداوند دنیا را خلق کرده است و بنابراین این فکر را داده‌اند که خدا و دنیا دو چیز هستند و بنابراین آنان باید در پی خداوند باشند.

من مایلم این دوگانگی را کاملاٌ نابود کنم. خداوند خالق نیست، بلکه خود خلقت است.
او در درختان وجود دارد و در رودخانه ها و در ماه و در خورشید و در تو.
بجز خداوند هیچ چیز وجود ندارد.

جوینده همان جستنی است و صیاد همان صید. و ناظر همان منظر است. و لحظه‌ای که این را دریابی، چنان آسودگی عمیقی خواهد آمد و چنان آرامش عمیقی بر تو نازل می‌شود که قبلاً در خواب هم نمی‌دیدی. چشمانت چنان شفافیتی خواهند یافت که در همه جا زیبایی خواهی دید: یک زیبایی وصف نانشدنی، یک خیر عظیم. در کوچکترین چیز این زندگی تپش کائنات را احساس خواهی کرد. این دنیا پرستشگاه ما است و این خدای ما است و ما بخشی از آن هستیم.

پرستنده از پرستیدنی جدا نیست. درک این وحدت زنده، دیانت واقعی است.



برچسب‌ها:

gt-66

gt-66

http://gt-66.persianblog.ir

زندگی زیباست اگر تو بخواهی...

زندگی زیباست اگر تو بخواهی...

زندگی زیباست اگر تو بخواهی...

زندگی زیباست اگر تو بخواهی...

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog