منوی اصلی

درباره وبلاگ

لینک روز

آرشیو مطالب

دریافت کد بارش قبل از بالای وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

مرجع وبلاگ نویسان جوان


امکانات

استخاره با قرآن
استخاره با قرآن

فال حافظ

فال انبیا
فال انبیا

حکایت وقت رسیدن مرگ...

۱۳٩۱/۱٢/۱۱ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ

 

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش  ...
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار  واسه بعد ...

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان  نوبت توئه ...
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو  بگیر ...
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در  رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون  گرفتن میکنم!

نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش  مذبوحانه نکنیم



برچسب‌ها:

gt-66

gt-66

http://gt-66.persianblog.ir

زندگی زیباست اگر تو بخواهی...

زندگی زیباست اگر تو بخواهی...

زندگی زیباست اگر تو بخواهی...

زندگی زیباست اگر تو بخواهی...

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog